۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

حکمت نظری برای آدم عملی

 

پنج دلیل برای موفق نشدن / پیشرفت نکردن
  1. سردرگمی و عدم تصمیم گیری در مورد ماهیت موفقیت
  2. عدم اطلاع ازنحوه و راه درست دستیابی به موفقیت
  3. عدم باور به امکان تحقق موفقیت
  4. راضی شدن به نتایج کوچک
  5. هدر دادن انرژی و توان با مسائل غیر ضروری

 

نقل از: (+)

Learned helplessness (بغرافیلیات – 1)


اردک ماهی را در آکواریومی قرار دادند که تعداد زیادی ماهی کپور در اطراف آن شناور بودند. وقتی اردک ماهی به وفور ذخیره غذایی در اطراف خود عادت کرد، میان او و ماهی‌های دیگر یک دیوار شیشه‌ای قرار دادند. وقتی اردک‌ماهی گرسنه شد سعی کرد خود را به ماهی‌های کپور برساند ولی مدام سرش به دیوار شیشه‌ای برخورد می کرد. در وهله نخست نیاز او به غذا شدت یافت و اردک ماهی سخت‌تر از پیش تلاش کرد به ماهی‌های کپور دست یابد ولی بالاخره، شکست مکرر در وصول به هدف به اندازه کافی موجب ناکامی او شد به طوری که دیگر برای خوردن ماهی‌ها کوشش نکرد. در واقع وقتی دیواره شیشه‌ای را برداشتند و ماهی‌های کپور دوباره در اطراف اردک‌ماهی شروع به شنا کردند، دیگر هیچ فعالیت هدف‌نگری از طرف اردک‌ماهی صورت نگرفت. بالاخره، اردک‌ماهی درحالی که در میان وفور خوراکی قرار داشت از شدت گرسنگی جان سپرد.
*******************
درماندگی آموخته شده در حوزه تعلیم و تربیت به یادگیرندگانی اشاره می‌کند که کوشش را با پیشرفت مرتبط نمی‌دانند. آنها یادگیرندگانی هستند که فکر می‌کنند هر کاری انجام دهند به موفقیت دست نمی‌یابند. این موضوع که پیامدهای رفتار مستقل از رفتار فرد هستند، ابتدا توسط مارتین سلیگمن مورد پژوهش قرار گرفت. سلیگمن مفهوم درماندگی آموخته شده را به عنوان حالت ویژه‌ای که اغلب در نتیجه اعتقاد فرد مبنی بر اینکه رویدادها در کنترل او نیستند در او ایجاد می‌شود، تعریف کرد. به سخن دیگر، بعد از یک رشته تجربه که در آن پاسخ‌های فرد در نتیجه رفتار او تغییر نمی‌کند، می‌آموزد که رفتار و نتیجه رفتار او از یکدیگر مستقل هستند.
دانش‌آموزی که برای پیشبرد اهداف خود زحمت می‌کشد و تلاش بسیار می‌کند، انتظار دارد که در پایان مورد بازخورد مناسب قرار گیرد و در ازای زحمتی که کشیده است، از نتایج زحمت خود بهره‌مند شود. حال اگر به دلایلی این مورد صورت نپذیرد، دانش‌آموز منفعل شده و دیگر تلاشی از خود نشان نمی‌دهد و این بدترین حالتی است که ممکن است، به سراغ دانش‌آموز بیاید.
اگر دانش‌آموز به این باور برسد که هیچ کاری از دستش برنمی‌آید تا موقعیت ناگوارش را تغییر دهد، حالت او را درماندگی آموخته شده، می‌نامند. می‌توان وضع را این گونه توصیف کرد که شخص واقعاً ممکن است که در یک موقعیت ناراحت‌کننده قرار داشته و هیچ عملی از او نتوانسته است موقعیت او را تغییر دهد. در نتیجه از تلاش بازمانده و به این باور رسیده است که هیچ کاری از من ساخته نیست.
در چنین فرآیندی، دانش‌آموز اطمینان خود را از دست می‌دهد و به ناتوانی خود، اذعان می‌کند، و توان حرکت و خلاقیت از فرد سلب و او به موجودی بی‌تحرک، خنثی و فاقد معیار تبدیل می‌شود. اما اگر شرایط تغییر کند و شخص بتواند با انجام رفتاری موقعیت ناگوارش را تغییر دهد، این باور که کاری از او ساخته نیست باور غلطی خواهد بود. اگر شخص این باور غلط را تعمیم دهد و به این نتیجه برسد که مهارت‌های لازم برای حل کردن مسائل زندگی را ندارد، ممکن است به افسردگی (depression) مبتلا شود این باور که شخص درمانده است، در صورتی که واقعاً درمانده نیست نشان‌دهنده همان چیزی است که «نورمن» استاد روان‌شناسی آن را رابطه ظاهری نه واقعی و «بندورا» آن را خود ناکارآمد تصور می‌نامد.
* نقل از اینجا (+)

۱۳۸۸ آذر ۷, شنبه

پدیدارشناسی تفاوت های فردی

تفاوت تصمیم و رفتار انسان ها خصوصاً در برابر هنجارهای اجتماعی همیشه برایم جالب و قابل تأمل است. بی آن که بخواهم انبوهی از ابرهای تیره و تار را با اسطوره اختیار یا جبر پیش چشم آورم، فهم خود این فرایند برایم جاذبه دارد. البته آثار این کشف در فهم اخلاقی رفتارها انقلاب می کند. مکانیسم تصمیم در ذهن و روان انسانی چیست؟

خب حالا که رسم اینجا مرثیه سرایی شده بر گور آروزها، بد نیست از آرزوهای رفته بر باد هم بگویم. یادم هست که در آن شب بارانی برنامه چهره های ماندگار که دکتر هاشمی گلپایگانی از مرزهای نو در مطالعات عصب شناختی و فلسفه و دین سخن می گفت؛ چشمانم تر شد و بغض در گلویم نشست که خدایا! آیا نمی شد گامی به پیش را در این بحث که همیشه دوستش داشتم بر می داشتم ؟

۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

بغرافيای فيل

شادی نماند و شور نماند و هوس نماند
سهل است این سخن که مجال نفس نماند
فریاد از آن کنند که فریاد رس رسد
فریاد را چه سود؟ چو فریاد رس نماند
کو؟ کو؟ کجاست قمری مست سرودخوان؟
جز مشتی استخوان و پر اندر قفس نماند
امید دربدر شد و از کاروان شوق
جز ناله ای ضعیف ز مسکین جرس نماند
طوفانی از غبار بماند و سوار رفت
بس برگ و ساز بیهده ماند و فرس نماند
سودند سر به خاک مذلت کسان چو باد
در برج های قلعه تدبیر کس نماند
کارون و زنده رود پر از خون دل شدند
اترک شکست، عهد و وفای ارس نماند
تنها نه خصم رهزن ما شد، که دوست هم
چندان که پیش رفتش از او بازپس نماند
رفتند و رفت هر چه فریب و دروغ بود
تا مرگ این حقیقت بیرحم بس نماند
تابنده باد مشعل می! کاندر این ظلام
موسی بشد، به وادی ایمن قبس نماند
برخیز امید و چاره غمها ز باده خواه
گر نیست پس چه چاره کنی؟ چاره پس نماند



م. اميد


۱۳۸۸ مهر ۲۷, دوشنبه

اين بود سرگذشت



حالا که آب از سرت گذشت؛
بي خيالِ موج،
سرنوشت،
سرگذشت.

۱۳۸۸ مهر ۲۶, یکشنبه

نردبان آن جهان را هم نمي خواهم

با مشاهده طولانى و رنج آور رفتار آدميان در اين روزها فکر مي کنم اگر هر چقدر حماقت و نيز خودخواهى در وجودم بيشتر بود، تا الان چه ها که نکرده بودم و به کجا ها نرسيده بودم. دست کم رفاه بسيار بسيار بيشتري نصيبم بود. او که دهان به اظهار نظر مي گشايد آنقدر شتاب جلوه گري و خود نمايى در وجودش موج مي زند که هيچ درنگ و فراغتي براي خود نمي گذارد که بگذار بيشتر بينديشم. اصلاً بگذار ببينم ديگري چه مي گويد.
اينک بي هوايي و حقيقت جويي چونان لکه ننگي دامان زندگاني مرا آلوده است و از کاروان شتابان کامروايان بازمانده ام. سال ها پيش در نخستين سالهاي دانشگاه هر روز و هر دم با خود مي گفتم که چقدر حيف که من خيلي زود از اين دنيا سير شده ام و گر نه اينجا چه ميدان ها که براي غلتيدن و نعره بر آوردن.
نمي گويم کاهلي و سستي نيست. هست. خيلي هم هست. همه اش همين است. اما، کاهل نبودم. وجودي بودم سراسر شور و نشاط. اما از اين دنيا خيلي زود سير شدم. من ديگر در اين خراب آباد هيچ نمي جويم. هيچ.
هزار افسوس که امانتي بر دوش گرفته ام و تا نفسي هست اجازه باز نشستن و از دوش انداختنش ندارم.
خدايا اگر به زعم باطلم خودخواهي و جهل را از من ستانده اي، خرده اي عزت و بصيرت عنايت کن تا اين بار را سالم برسانم. همين و ديگر هيچ. به عزت تو قسم که ديگر هيچ نمي خواهم. مرا بگذار در آرامگاه عدم تا ابد آرام و خاموش.

۱۳۸۸ مهر ۹, پنجشنبه

چند ايده تأمل و تقرير

  • تحليل و تبيين وضعيت معاصر پژوهش در علوم انساني و مطالعات اسلامي ايراني با تأکيد بر آسيب شناسي نظام آموزشي و نگاه تاريخي به ادوار گذشته
  • تحليل وضعيت رواني و رفتاري ما در مواجهه با کاستي ها در تمسک به اعمال نمايشي و گام هاي پاياني بدون حتي اعتنا به لوازم و مقدمات چندين ساله ضروري؛ مثل اين که براي معضل عرفان هاي نو ظهور يا آسيب هاي اخلاقي و اجتماعي سريع همايش و دائرة المعارف و مجموعه مقاله در مي آوريم
  • آسيب شناسي مرجع نگاري و دائرة المعارف نگاري اسلامي ايراني / مرجع نگاري همچون آيينه تک نگاري ها و پژوهش ها
  • ارزيابي جامعه علمي و فرهنگي مدرن و غربي و سنجش محاسن و مساوي آن / اشتباه غرب در چه چيزهايي است؟ اشتباه ما مسلمانان چيست؟ کدام رهاورد غربي باعث تعالي ماست؟ از غرب چه بياموزيم و از چه احتراز کنيم؟ توجه به سخنان ارکون در مصاحبه نقد عقل و جهل نهادينه شده جوامع اسلامي و نقد آن و تأمل بر آن